تبليغاتX
LOVE NEVER DIE

LOVE NEVER DIE

بماند

مهدی جون ( چه خودمم تحویل میگیرم ((: نظر یادت نره )

    

DSC00189.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 14:43  توسط مهدی و دلش  | 

اولین بارون پاییزی یادته ؟

اولین بارون پاییز یادته؟ یادته گفتی باید زیر بارون قدم زد ؟ وقتی بارون میاد شاید یه ابر گریه میکنه....شاید دل آسمون گرفته...شاید و شاید هایی که هیچ وقت یک انسان معمولی متوجه نمیشه...باید امشب بروم..امشب باران می آید و باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و بروم تا به آرامش ابر شکوه خورشید و بزرگیه خدا برسم.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 23:42  توسط مهدی و دلش  | 

یاده همه چیز بخیر

زندگی واژه تلخیست که روزگار بر صفحه قلوب تمام عالمیان رقمش میزند و بودن در حرف ز زندانی شدن است اما چه سخت است ماندن و چه سختتر به یاد یکدیگر ماندن که نرفتن ن را از زندگی گرفتن میخواهد و چه بد محکومیتی است زندگی کردن که از د زندگیدل باید کند و دعا باید کرد که که گناه در گ زندگی محو شود ودر آخر آنچه که از 5 حرف زندگی به یادگار میماند ی ایست که یکه و تنها در مقابل قلب عاشق تو قد علم میکند و زندگی نمیداند که رفتن توقع کوچکیست در دل بزرگ تو و عشق بزرگی نهفته دردل کوچکت و آنگاه که من در دیار غربت به پرواز درآیم خطوط سردرگمم بسیار بی ارزش خواهد بود مگر آنکه این خطوط بر قلب عاشق تو حک شده باشد که زندگی بیرحم است و خیلی زود آدمیان را به فراموشی میسپارد
و خاطره ای از من بیاد میماند و آنروز دیگر یاد همه چیز به خیر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:10  توسط مهدی و دلش  | 

بر او ببخشایید

بر او ببخشایید

 بر او که گاهگاه

پیوند دردناک وجودش را

با آبهای راکد

و حفره های خالی از یاد میبرد

و ابلها نه میپندارد

که حق زیستن دارد

بر او ببخشایید

بر خشم بی تفاوت یک تصویر

که آرزوی دور دست تحرک

در دیدگان کاغذیش آب میشود

بر او ببخشایید

بر او که در سراسر تابوتش

جریان سرخ ماه گذر دارد

و عطرهای منقلب شب

خواب هزار ساله ی اندامش را

آشفته میکنند

بر او ببخشایید

بر او که از درون متلاشیست

اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد

و گیسوان بیهده اش

 نومید وار از نفوذ نفس های عشق میلرزند

ای ساکنان سرزمین ساده ی خوشبختی

ای همد مان پنجره های گشوده در باران

 بر او ببخشایید

بر او ببخشایید

زیرا که مسحور است

زیرا که ریشه های هستی بارآور شما

در خاکهای غربت او نقب میزنند

و قلب زود باور او را

با ضربه های موذی حسرت

در نج سینه اش متورم میسازند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 17:28  توسط مهدی و دلش  | 

آمریکاییهای باهوش


چند تا جمله مسخره و خنده داري که روي بعضي محصولات آمريکايي ديده شده:

روي جعبه سشوار: از استفاده در هنگام خواب جدا خودداري کنيد!

روي جعبه چيپس: شانس خود را براي برنده شدن بيازماييد. احتياجي به خريد نيست، جزئيات در داخل جعبه مي‌باشد!

روي جعبه يکي از غذاهاي منجمد: پيشنهاد ميشود در حالت غير منجمد مصرف نماييد!

روي جعبه پيتزا: لطفا جعبه را سروته نکنيد!

روي قوطي سوپ آماده: تذکر: محتويات بعد از حرارت ديدن، گرم خواهد بود!

روي جعبه اتو برقي: لباسها را قبل از اتو کردن از تن در آوريد!

روي جعبه قرص سرماخوردگي کودکان: براي اطفال زير 12 سال؛ بعد از استفاده از قرص، از رانندگي پرهيز کنيد!

روي جعبه قرص خواب: استفاده از اين قرص با حالت خواب آلودگي توام خواهد بود!

روي جعبه چراغهاي کريسمس: فقط در داخل يا خارج خانه استفاده شود!

روي جعبه چرخ گوشت: از استفاده در موارد ديگر خودداري کنيد!

روي بسته آجيل: قبل از استفاده بسته را باز کنيد!

روي بسته بندي لباس سوپرمن براي بچه‌ها: هشدار، اين لباس توانايي پرواز ندارد!

روي جعبه دستگاه چمن زني: وقتي دستگاه روشن است، تيغه‌ي چمن زني حرکت ميکند!

ته قوطي نوشابه: لطفا از طرف ديگر قوطي، آن را باز کنيد!

روي قوطي اسپري رنگ: از اسپري کردن به روي صورت خودداري کنيد!

روي قوطي فندک: محتوي مواد محترقه!

دوخته شده به گوشه پتو: لطفا در هنگام گردباد، از اين پتو به عنوان پناهگاه استفاده نکنيد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 0:11  توسط مهدی و دلش  | 

خدا God

                         

 

به پدر و مادر و دوستاي خوبت .
ببينم چند وقته به چشماي مادر و پدرت خيره نشدي ؟
چند وقته که صورتشونو نبوسيدي ؟
چند وقته که صداشون نکردي ؟
چند وقته که تنهايي  رو خودت براي خودت ساختي ؟                                   
 بي حرکت نشستي !!
که چي بشه ؟
تا کي؟
تا خودت نخواي هيچوقت تغييري نميکني
تا خودت نخواي که به مشکلات غلبه کني هيچ کس نميتونه کمکت کنه .
پاشو .
يه ياعلي بگو و آستين هاتو بالا بزن .
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اينهمه قشنگي .
اينهمه زيبايي .
اينهمه کساني که ميتوني حداقل تنهاييتو با اونها قسمت کني . اما تو نمي خواي .
تو ميخواي فقط يه گوشه کز کني و بگي اين سرنوشت منه ؟
سرنوشت توي دستاي من و توست .
سر نوشت با همت خودمون رقم زده ميشه .
پاشو . وقت داره ميگذره .
عمر رفته براي هيچ کس بر نگشته و براي تو هم هيچ وقت بر نميگرده .
به مشکلات نيشخند بزن قبل از اينکه توي چنگالش اسير بشي .
دستتو محکم به ريسماني که خدا برات ميفرسته گره بزن .
نترس
برو جلو
هر وقت از هر چيز ترسيدي برو سمتش .
برو توي دلش . ايتطوري ديگه ترس برات معني نداره .
فقط بجنب .
وقت کمه .
اما اگه بخواي و همت کني توي اين وقت کم خيلي هم وقت زياد مياري .
فقط پاشو .
زودتر .به پدر و مادر و دوستاي خوبت .
ببينم چند وقته به چشماي مادر و پدرت خيره نشدي ؟
چند وقته که صورتشونو نبوسيدي ؟
چند وقته که صداشون نکردي ؟
چند وقته که تنهايي  رو خودت براي خودت ساختي ؟                                   
 بي حرکت نشستي !!
که چي بشه ؟
تا کي؟
تا خودت نخواي هيچوقت تغييري نميکني
تا خودت نخواي که به مشکلات غلبه کني هيچ کس نميتونه کمکت کنه .
پاشو .
يه ياعلي بگو و آستين هاتو بالا بزن .
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اينهمه قشنگي .
اينهمه زيبايي .
اينهمه کساني که ميتوني حداقل تنهاييتو با اونها قسمت کني . اما تو نمي خواي .
تو ميخواي فقط يه گوشه کز کني و بگي اين سرنوشت منه ؟
سرنوشت توي دستاي من و توست .
سر نوشت با همت خودمون رقم زده ميشه .
پاشو . وقت داره ميگذره .
عمر رفته براي هيچ کس بر نگشته و براي تو هم هيچ وقت بر نميگرده .
به مشکلات نيشخند بزن قبل از اينکه توي چنگالش اسير بشي .
دستتو محکم به ريسماني که خدا برات ميفرسته گره بزن .
نترس
برو جلو
هر وقت از هر چيز ترسيدي برو سمتش .
برو توي دلش . ايتطوري ديگه ترس برات معني نداره .
فقط بجنب .
وقت کمه .
اما اگه بخواي و همت کني توي اين وقت کم خيلي هم وقت زياد مياري .
فقط پاشو .
زودتر .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 16:39  توسط مهدی و دلش  | 

روشهای تقلب سر امتحان


 
حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم
روش هاي نوشتاري

 نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
 نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
 نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و غيره


روش هاي با کلاسي

 استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
 استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس


روش هاي جوادي

خر نمودن يک فقره بچه خرخون
 خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو
 روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند

توجه

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 9:50  توسط مهدی و دلش  | 

باحالترين ويژگي هاي دخترا و پسراي ايروني

 ۱-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند
2- اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده

3- يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

4- يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره

6- دخترا مي خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست

9- دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره

10- دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله

11- دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند

12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد

14- دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن

15- دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در ....

16- اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک جمع فقط سوتي ميدن

17- يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه

18- پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن

19- يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه

20- يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما اگه دختر از پسر  ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم

21- اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش

22- دختر ترشيده ميشه اما پسر بلعکس رسيده تر ميشه نه

23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باحال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن

(البته فحش دادن يکي ديگر از کارهاي دختران است) بد وااااااا ...انجام نديد سو استفاده نشه هاااااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:23  توسط مهدی و دلش  | 

آینده


آينده نزديک مردان - از ديد زن ها
سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره
 

سال 1342

پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند
 

سال 1352

فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 

سال 1382

مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد
 

سال 1482

زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 

سال 1582

چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!

سال 1882

راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
A«مردA» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 23:20  توسط مهدی و دلش  | 

الو

الو

منزل خداست؟

الو سلام

منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

الو

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر

صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست

الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

دوباره ...... تا خدا خداست

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 22:36  توسط مهدی و دلش  | 

نکته های زیبا


زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است.

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن. به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا.

بعضي كلمات همانند سكه بر اثر زيادي استعمال ساييده مي‌شوند و نقش و نگارشان محو مي‌شود، آزادي هم يكي از اين كلمات است.

مثل خردمندان فکر کنيد اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد .

اينگونه زندگي کنيم: ساده اما زيبا، مصمم امابي خيال، متواضع اما سربلند، مهربان اما جدي، سبز اما بي ريا، عاشق اما عاقل.

دستم بوي گل مي داد. مرا به جرم گل چيدن گرفتند و محاكمه كردند هيچ كس با خود فكر نكرد كه شايد من گلي كاشته باشم.

عشق مثل آب مي ماند مي توان در دست قايمش گرفت اما آخر که دست را باز مي کني مي بيني نيست. قطره قطره مي چکد و بدون اينکه بفهمي مي بيني دستت پر از خاطره هاست.

وقتي که گفتي تا اخر دنيا با تو مي مانم او موقع بود که فهميدم چرا مي گويند دنيا دو روز است؟

زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند.

عشق يعني يک نفر ديگر هم آرزوهايت را بداند.

عشق ايستادن زير باران و مرطوب شدن با هم نيست عشق آن است که يکي براي ديگري چتري شود و او هيچ وقت نداند که چرا مرطوب نشد.

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت: چند تا؟ دستانم را بالا کردم و تمام انگشتهاي دستم را نشانش دادم اما او به کف دستانم نگاه مي کرد که خالي بود.

از شمع 3 چيز آموختم: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم.

بهترين ثروتها ترك آرزو است.

زندگي نه آنقدر شيرين و مرگ نه آنقدر تلخ است كه انسان شرافتش را به آن بفروشد.

آن کس که ميگريد يک درد دارد و آن کس که مي خندد هزار و يک دردو

اگر يک روز برايت گفتند 1000 نفر دوستت دارد،بدان اوليش منم. اگر يک روز برايت گفتند 100 نفر دوستت دارد،بدان اوليش منم. اگر يک روز برايت گفتند 10 نفر دوستت داره،بدان اوليش

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 11:7  توسط مهدی و دلش  | 

جوات شعر نو

اهل تهرانم
پيشه‌ام شوفريست
گاه‌گاهي مي‌روم جايي
سوي دوري دور دور
آنجايي كه شهر پيداست
پيكاني دارم بهتر از هر ماشين
رفته بودم سر خط
دو سه تايي مسافر بزنم
روزگارم بد نيست
و حقوقم سر ماه
راست در جيب صاحبخانه است
بچه‌ام بي‌تاب است
و شبي در خواب ديد
كه من بنزي دارم مشكي
الگانس
ناگهان از خواب پريد
با نگاهي نگران
گفت به من
پشت صد بار گذشتن تاكسي‌ها
خواهم مرد
پدري دارم بهتر از مادر من
پدرم شوفر بود
آن زمان گاري بود
و باغي پر عطر يونجه
پشت تهران شهري است
كه زميني دارم
كه ندارد آبي
به سراغ من اگر مي‌آييد
نرم و آهسته كلاچ برداريد
كه مبادا ماشين تنهايي من
خطكي بردارد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 12:56  توسط مهدی و دلش  | 

معنای واقعی سیاست

يک روز يک پسر کوچولو که مي­خواست انشاء بنويسه از پدرش مي­پرسه: پدر جان! لطفا براي من بگين سياست يعني چي؟

پدرش فکر مي­کنه و ميگه: بهترين راه اينه که من براي تو يک مثال در مورد خانواده­ي خودمون بزنم که تو متوجه­ي سياست بشي؛ من حکومت هستم، چون همه چيز رو توي خونه من تعيين مي­کنم، مامانت دولته، چون کارهاي خونه رو اون اداره مي­کنه، کلفت­مون ملت مستضعف و پابرهنه است، چون از صبح تا شب کار مي­کنه و هيچي نداره، تو روشنفکري چون داري درس مي­خوني و پسر فهميده­اي هستي، داداش کوچيکت هم که دو سالشه، نسل آينده است، اميدوارم توجه شده باشي که منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فکر کني.

 پسر کوچولو نصف شب با صداي برادر کوچکش از خواب مي­پره و مي­ره به اتاق برادر کوچکش و مي­بينه زيرش رو کثيف کرده و داره توي کثافت خودش دست و پا مي­زند، مي­ره توي اتاق پدر و مادرش و مي­بينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرو رفته و هر کاري مي­کنه مادرش از خواب بيدار نمي­­شه، مي­ره توي اتاق کلفتشون تا اون رو بيدار کنه، مي­بينه باباش توي تخت کلفتشون خوابيده و داره با کلفت ...(!)، مي­ره سر جاش مي­خوابه و فردا صبح از خواب بيدار مي­­شه.

فردا صبح باباش ازش مي­پرسه: پسرم، فهميدي سياست چيست؟ پسر مي­گه، بله پدر، ديشب فهميدم که سياست چيه، سياست يعني حکومت ترتيب ملت مستضعف و پابرهنه رو مي­ده، در حالي که دولت به خواب عميقي فرو رفته و روشنفکر هر کاري مي­کند نمي­تونه دولت رو بيدار کنه، در حالي که نسل آينده داره توي کثافت خودش دست و پا مي­رنه!
 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 15:52  توسط مهدی و دلش  | 

دست آورد حکومت اسلامي پس از 27 سال

دست آورد حکومت اسلامي پس از 27 سال : 20ميليون نفر زير خط فقر، 7 ميليون جوان بي كار، 4 ميليون نفر معتاد حرفه اي، 18 ميليون نفر معتاد غير حرفه اي، 300 هزار زن تن فروش، 14 ميليون بيمار روانى، 600 هزار كودك كارگر زير 15 سال، يک و نيم ميليون نفر محروم از تحصيل، 8 ميليون بي سواد، 180 هزار نابغه فرارى با 30 تريليون و400 ميليارد تومان خسارت ناشى از فرارمغز ها، 253 هزار زنداني سياسي، 40 هزار بيمار شناخته شده مبتلا به ايدز، سن بزهکاري زير 10 سال، کف سني فحشا 14 سال
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 23:23  توسط مهدی و دلش  | 

با تو بودن از تو گفتن زیباست

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير

تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 18:43  توسط مهدی و دلش  | 

بچه مثبت

شرايط و ويژگي هاي بچه مثبت

 بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )
بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .

 

 

 بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .

 

 

 بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .

 

 

در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .

 

 

کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .

 

 

 کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .

 

 

بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد .

 

 

بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .

کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .

 

 

بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .

 

 

معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 2:11  توسط مهدی و دلش  | 

مایکروسافت

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:36  توسط مهدی و دلش  | 

نمیخوایی ؟؟؟

نمی خواهی دستانت را به من بسپاری؟

نمی خواهی ميزبان دلتنگی هايم باشی؟

نمی خواهی حلقه ياس های سپيد را به گردنم بياويزی؟

نمی خواهی شبنم های اشتياق را به چشمانم هديه دهی؟

نمی خواهی گونه هايم را به شفافيت شرم بياميزی؟

نمی خواهی دوباره به معصوميت نگاهم سوگند بخوری؟

نمی خواهی زمزمه کنی:به عظمت اشکی که در ديده ات می درخشد

به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاری است

و به عظمت تمام دلشکستگی های بی صدايت

هميشه کنارت خواهم ماند؟نمی خواهی.... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:3  توسط مهدی و دلش  | 

نامه

می خوام امروز براش نامه بنويسم ، آخرين نامه ای که بهش می نويسم ? . . .

?

نمی دونم چه طور شروع کنم ، نمی دونم چی بگم که يه وقت بهش بر نخوره و از نامه ام بدش نياد ! ?

?

می دونم از متن های ادبی خيلی سنگين بدش مياد خوب پس اين طوری براش می نويسم که :

?

?

?

?سلام .....................

?

سلام به تو که هرگز نفهميدم دوستت داشتم ، عاشقت بودم ، می پرستيدمت و يا ... ? اين آخرين نامه اي است که برايت می نويسم و شايد هم آخرين نامه ای باشد که می نويسم .

?

نمی دانم چرا ولی باز هم همون سکوت هميشگی جلوی دريای حرفهام رو گرفته ، يادت که هست ؟؟؟

?

همون سکوتی که از اون بيزار بودی و من به اون ادامه می دادم و هنوز هم .......

?

نمی دونم از کجا شروع شد ولی می دونم که من شروع نکردم

?

اين بازی رو می گم ... بازی موش و گربه ... من به دنباله تو و تو فراری از من .... من عاشق تو و تو متنفر از من ...

?

گفتم عشق ياد ادعا های پوچ تو افتادم ... ياد دروغهات ...

?

?يادته اون روزای اول ازم پرسيدی اگه يه وقت?دل من يه جا ديگه پر بکشه ?تو چی کار می کنی و من چه جوابی بهت دادم ؟؟؟

?

يادته گفتم فقط بهت نگاه می کنم و به حالت تأسف می خورم ....؟؟؟

?

آلانم همون روز رسيده فقط با اين تفاوت که ديگه برای ثانيه ای هم نمی خوام به چشمات نگاه کنم چون قدرت رو به رو شدن با واقعيتی تلخ رو ندارم ، حالا به حال خودم دارم تأسف می خورم که چه طور فريب دروغ های ساده و قشنگ تو رو خوردم ........

?

نگاه آخرت مثل يه خنجر/ نشسته تو گلوی عاشق من/بذار از عطر لبخندت بميرم / بذار يادم بره اين دل شكستن

?

بذار يادم نياد چشمای خيست / كه شهر خاطراتو زير و رو كرد / كجا بايد به يادت گريه سر داد / كجا بايد صداتو جستجو كرد

?

هنوز خوش باورم مثل هميشه / تو فكر پوچ شايد ديدن تو/ تمام آرزوی اين ترانه /دوباره ديدن و بوسيدن تو ?

?

?

?

?

?

نه ... نه ....اين ديگه تمام آرزوم نيست .... يعنی ديگه چنين آرزويی ندارم ........

?

ديگه خواهش ديدن تو جايی تو آرزوهای من نداره و نخواهد داشت ...

?

?

?

اگر فرصت داشتم ، تمام سيب های دنيا را برايت می چيدم و نام قشنگت را روی پوست زلالشان می نوشتم .

?

اگر جاده ی زندگی زود به انتها نمی رسيد آنقدر بيدار می ماندم تا به ديدارم بيايی......

?

من بی تو يك بوسه ی فراموش شده بودم ، يك شعر پر از غلط ، يك پرنده ی بی آسمان ، يك نسيم سرگردان ، يك رويای نا تمام .

?

من بی تو بهاری غريب بودم كه در برف متوقف مانده است ، يك جويبار سرد كه هيچ وقت به دريا نمی رسيد .

?

يك عشق با شكوه كه مجالی برای شكفتن نداشت .

?

يك شاعر ارغوانی كه نمی توانست آخرين بيت غزلهای عاشقانه اش را بسرايد....

?

و حالا من همان شاعر ارغوانی هستم ولی هيچ سيبی رو از روی عشق نمی چينم چون عشقی ديگه وجود نخواهد داشت .... ديگه فرصتی برای عاشق شدن ندارم ...

?

يادته . . . !!؟؟

?

روزي که دستانم پيش دلت بود گرو / دستان مرا سخت فشردي که نرو / روزي که دلت جاي دگر مايل شد / کفشانم را جفت نمودي که برو ...

?

و منم دارم می رم نمی دونم کجا ولی دارم می رم

?

دارم می رم که ديگه در و ديوار اين قفس تو رو يادم نياره ... می رم و ديگه هيچ وقت پشت سرم رو هم نگاه نمی کنم .... مطمئن باش

?

کم کم دارم بوی انتها رو حس می کنم ? ، حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند! بزار با اين شعر که برات گرفته بودم و تو هم دوستش داشتی ? خط خطی های قبلمو تموم کنم دقيقاً مثل رابطه عاشقانه ی ما که تو تمومش کردی …

?

? ?

?

مثل ناله ی قناری ، مثـل ابـرای ? بهـــــاری ???????????

?

امشبم ? دلــم گــرفته ، تو هوای بی قراری

?

به نياز با تو بودن ، ? به هوای از تو خونـــدن ????????????

?

پركشيده ايـن دل مــن ، تو تلاطم سرودن

?

دلـم كرده هــواتــو ، هــوای گـريـه ? هـاتـو ????????????

?

هواىِ بـــــوســه چيدن از اون مرز لباتو

?

مى خوام امشب از بهانه ، با صدايى عاشقانـه ?????????????

?

براى بغض گريه ات بسازم يك تــــرانه

?

مى خوام از اسم تو پُر شه اين ترانه ى دل من ????????????

?

شايد ? معنى اى بگيره اين سكوت تلخ بى تو بودن

?

به بهانه ى تــــرانــم ، و به حرمت ? دعــايم ????????????

?

قَسَمِت ? مى دم كه هرگز نزارى ? تنها بمونم

?

قَسَمِت مى دم به نسرين ، به گل عاشق غمگين ??????? ????

?

كه ? ديگه با چشم گريون نگى ? از عشق نگفتين

?

قَسَمِت مى دم به اشكم ، به سكوت پُر ز ماتـم ???????????

?

كه ? تا آخـــر تـــرانم نكنى گـريه ? اميدم

?

تو كه اين طورى نبودى ، زدى اين دلو شكوندى ?????????????

?

چه جورى دلت ? اومد كه رفتى و پيشم نموندى

?

?
فکر کنم نامه ی خوبی شده باشه ? ...........................

?

آخ . . .

?

ديديد چی شد ؟؟؟ اين همه سعی کردم نامه براش بنويسم حالا که نوشتم تازه يادم افتاد که آدرسشو

?

?بلد نيستم ! آخه خيلی وقته که از خونه ی دل من اسباب کشی کرده ، نمی دونم آلان تو خونه ی

?

?دل کی نشسته ? . . .

?

شما آدرسشو بلد نيستيد ...................... ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 22:42  توسط مهدی و دلش  | 

زمانه

زینت اصل و نسب در گردش دوران زر است
فی الحقیقت خون خورد تیغی که صاحب جوهر است
نا کسی را از کسی بالا نشستن عیب نیست
روی دریا خس نشیند زیر دریا گوهر است
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گر زاو بالاتر است
آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون
آن یکی شمشیر گردد وان یکی نعل خر است
کره اسب از نجابت در تعاقب میرود
کره خر از خریت پیش پیش مادر است
شعر گویان جان فدای شعر فهمان میکنند
دختر هر کس نجیب افتاد مفت چنگ شوهر است
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 22:6  توسط مهدی و دلش  | 

مستی

 محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت 
مست گفت اي دوست اين پيراهن است افسار نيست

 گفت:مستي  زاينچنين افتان و خيزان ميروي
 گفت:جرم راه رفتن نيست ره هموار نيست
 گفت:تا بايد ترا تا خانه قاضي برم 
گفت:رو صبح آي قاضي نيمه شب بيدار نيست
 گفت:نزديک است والي را سراي آنجا شويم
گفت:از کجا والي در خانه خمار نيست
 گفت:تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب
 گفت:مسجد خوابگاه آدم بد کار نيست
 گفت:ديناري  بده پنهان و خود را وارهان
 گفت:کار شرع کار درهم و دينار نيست
 گفت:مستي زاينچنين از سر در افتادت کلاه
گفت:در سر عقل مي بايد بي کلاهي عار نيست
گفت:از بهر غرامت جامه ات بيرون کنم
گفت:پوسيده است مشتي ز پود و تار نيست
 گفت: بايد حد زند هشيار مردم مست را
گفت:هشياري بيار اينجا کسي هشيار نيست
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 23:25  توسط مهدی و دلش  | 

غریبه

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم

مجنون و پريشان توام دستم گير سرگشته و حيران توام دستم گير هر بي سر و پا چو دستگيري دارد من بي سر و سامان توام دستم


مرا امشب آوازي از آتش است درون دلم رازي از آتش است از اين شعله دريا به آتش کشم که لب هاي من سازي از آتش است



عشق با روح شقايق زيباست......عشق با حسرت عاشق زيباست.......عشق با نبض دقايق زيباست.....عشق با زهر حقايق زيباست...عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:53  توسط مهدی و دلش  | 

فکر کردن

تا حالا شده بشینی یه جا همش به خودت زور بیاری به چیزی که فکر میکنی برسی ؟

با اینکه خیلی دوست داری بهش فکر کنی اما میدونی بد تر اعصابت خورد میشه .....

با اینکه میدونی بهش نمیرسی اما بازم به خودت فشار میاری و ادامه میدی .....

با اینکه میدونی بیهوده فکر میکنی اما نتونی جلوی احساساتتو بگیری ؟

-----------------

۱ : میتونی بگی من به چی فکر میکردم که این نوشته ها رو نوشتم ؟

۲ : بعد از این که اینارو خوندی چه حسی پیدا کردی ؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 0:46  توسط مهدی و دلش  | 

بیا نزدیکتر

   بيا   
بيا نزديكتر ، نه نه، نزديكتر .
آنقدر نزديك كه هيچ چيز بين من و تو نباشد، حتي هيچ ذره اي!
 مي خواهم اكسيژن بودنِ تو را ، وجود تو را، تن تو را ببلعم .
مي داني چندين فصل است ريه هايم بيمار اين اكسيژن كاذب و آلوده ي بي تو بودن است؟
مي داني چندين فصل؟ سرفه هايم را مي شنوي؟
و مرهم ريه هاي بيمار و چرك كرده ي من اكسيژن توست.
 بيا نزديكتر ، مي خواهم نفس بكشم، عميق عميق… و تو در من مي دوي ، عميق عميق… و جزء جزء وجودم از تو سيراب مي شود… اما بازدمي نيست!!
 تمام تو را در خود ذوب مي كنم، حريصانه !
بازدم را فراموش كن!!
 
         
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:36  توسط مهدی و دلش  | 

شناسنامه گوگوش

سلام به همه بازدیدکنندگان عزیز امروز عکس شناسنامه گوگوش رو براتون گذاشتم که بدونم نظرتون در باره این خواننده خوش صدا ( و زیبا ) چی هست منتظر نظرات قشنگتون هستم

 

                

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 11:3  توسط مهدی و دلش  | 

زرنگی

۱

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است


?

2

پدر به دیدار بیل گیتس می رود

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل?بانک جهانی است

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است


?

3

پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد


و معامله به این ترتیب انجام می شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 22:18  توسط مهدی و دلش  | 

Love

Every night in my dreames
I see you,I feel you
That is how I know you go on

Far across the distance and spaces between us
You have come to show you go on
Near far where ever you are
I belive that the heart does go on

Once more you open the door
And you are here in my heart
And my heart will go on

Love can touch us one time
And last for a life time
And never let go will were go on

Love
Was when I loved you
One true time I hold you
In my life will always go on
 
you are here
There is nothing I fear
And I know
That my heart will go on

We'll stay
Forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 11:43  توسط مهدی و دلش  | 

عمو حسن

صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره

- سلام . کیه؟

- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

- نمیشه!

- چرا؟

- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

...

سکوت

...
عمو حسن نداریم!

- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.

- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

- چشم بابا!

...

...

چند دقیقه بعد

...

- بابا جون گفتم.

- خوب چی شد؟

- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور
که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره
دیگه؟

- خوب عمو حسن چی؟

- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک
صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!

- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟

- نه!

- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 22:26  توسط مهدی و دلش  | 

عابر بانک

پسرها:

۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.

دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره
)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 15:5  توسط مهدی و دلش  | 

از هزاران تن ...

از هزاران تن یکی اهل صفاست
از بسی مردم یکی اهل وفاست
کی شود پیدا در این عصر و زمان
مردمی یکرنگ یکدل یکزبان
گر کسی گفتا که من یار توام
در همه احوال غمخوار توام
هستم از جان من انیس و همدمت
یا شریکم من به اندوه و غمت
تا نسنجی بارها رفتار او
تا نبینی خوبی کردار او
گفته اش را هیچگه باور مدار
تا نگردی با پریشانی دچار
گر که دیدی از ره صدق و صفا
با تو ورزد مهر و باشد با وفا
کن قبول دوستیش را آنزمان
در ره مهر و وفایش جان فشان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:32  توسط مهدی و دلش  |